گاهی باید خودت را مثل یک دفتر قدیمی ورق بزنی؛
نه برای حسابکشی، نه برای پیدا کردن مقصر،
فقط برای اینکه ببینی هنوز کجای راهی و کدام صفحهات بوی زندگی میدهد.
گاهی از اول تا آخر ورق بزن،
بگذار کودکیات خاک بخورد روی انگشتت.
گاهی از آخر به اول،
تا بفهمی چقدر راه آمدهای و چقدر چیزها را جا گذاشتهای.
و اگر دلش را داشتی،
از میانهی خودت شروع کار کن؛
جایی که همیشه شلوغتر است،
جایی که بیشتر گم میشوی.
ورق بزن و کنار بعضی فکرها نقطه بگذار؛
تمامشان کن،نه از سر خشم،از سر بلوغ.
کنار بعضی حرفها ویرگول بگذار،
که یادت بماند باید با مکث گفته شوند.
بعد از بعضی رفتارها علامت تعجب،
که بدانی هنوز میشود از خودت تعجب کرد.
و آخر بعضی عادتها علامت سؤال،
که شاید وقتش رسیده دوباره بپرسی:
«واقعاً چرا؟»
تا فرصت ویرایش هست،
خودت را هر چند وقت یکبار ورق بزن
آرام، یا تند، با حوصله، یا بیتاب.
بعضی باورها را پاک کن،
بعضی را پررنگ،اما هیچ صفحهای از زندگیات را خط نزن.
هیچ روزی را سرزنش نکن.
روز خوب هدیه است،روز بد معلم.
اگر میان صفحهها بال پروانهای خشک دیدی،
یا گلبرگی که از لابهلای بودنت بیرون زده،
دست نزن.خاطرات عاطفی،تیغ پنهان دارند.
آرام بگذر
و اگر کسی از پشت سر صدایت زد،
برنگرد
.نه از بیاعتنایی،
از اینکه فهمیدهای
بعضی صداها فقط برای پرتکردن حواس آدماند.
سرت به کار خودت باشد؛
مدتهاست که درِ این خانه را
کمتر کسی میزند.گاهی باید خودت را مثل یک دفتر قدیمی ورق بزنی؛
نه برای حسابکشی، نه برای پیدا کردن مقصر،
فقط برای اینکه ببینی هنوز کجای راهی و کدام صفحهات بوی زندگی میدهد.
گاهی از اول تا آخر ورق بزن،
بگذار کودکیات خاک بخورد روی انگشتت.
گاهی از آخر به اول،
تا بفهمی چقدر راه آمدهای و چقدر چیزها را جا گذاشتهای.
و اگر دلش را داشتی،
از میانهی خودت ابتدا کن؛
جایی که همیشه شلوغتر است،
جایی که بیشتر گم میشوی.
ورق بزن و کنار بعضی فکرها نقطه بگذار؛
تمامشان کن،نه از سر خشم،از سر بلوغ.
کنار بعضی حرفها ویرگول بگذار،
که یادت بماند باید با مکث گفته شوند.
بعد از بعضی رفتارها علامت تعجب،
که بدانی هنوز میشود از خودت تعجب کرد.
و آخر بعضی عادتها علامت سؤال،
که شاید وقتش رسیده دوباره بپرسی:
«واقعاً چرا؟»
تا فرصت ویرایش هست،
خودت را هر چند وقت یکبار ورق بزن
آرام، یا تند، با حوصله، یا بیتاب.
بعضی باورها را پاک کن،
بعضی را پررنگ،اما هیچ صفحهای از زندگیات را خط نزن.
هیچ روزی را سرزنش نکن.
روز خوب هدیه است،روز بد معلم.
اگر میان صفحهها بال پروانهای خشک دیدی،
یا گلبرگی که از لابهلای بودنت بیرون زده،
دست نزن.خاطرات عاطفی،تیغ پنهان دارند.
آرام بگذر
و اگر کسی از پشت سر صدایت زد،
برنگرد
.نه از بیاعتنایی،
از اینکه فهمیدهای
بعضی صداها فقط برای پرتکردن حواس آدماند.
سرت به کار خودت باشد؛
مدتهاست که درِ این خانه را
کمتر کسی میزند.
برچسب:
نویسنده: رویا مقدم