سلام
آقاجانِ دلم...
در روز جاری یه
جوریام... یه جوری که فقط
خودت میفهمی...
دلم گرفته، خیلی...
یه چیزی انگار سنگینی میکنه رو قلبم،
راه نفسمو بسته...
اشکام بیهوا میریزن، بیدلیل…
یا شاید دلیلش فقط نبودن توئه...
آقا جون...
دلم فقط اسم تو رو میخواد،
فقط صدای تو رو...
فقط یه لحظه نگاهت...
فقط یه لحظه احساس کنم هستی
کنارم...
نمیدونی این دل، چقدر بیتو بی پناه شده
چقدر خستهست از نبودنت، از
انتظار...
از دنیایی که هر روز سیاهتر میشه، بیتو تاریکتر...
آقاجان...
من قوی نیستم، ادای صبور بودن رو درمیارم
ولی ته دلم، هر روز دارم میریزم...
هر شب سرم و میذارم رو بالش، با یه عالمه اشک میخوابم،
با یه عالمه حسرت که چرا هنوز نیومدی...
یهکاری کن آقا...
یه نشونه، یه نسیم، یه هوای تو...
فقط بدونم
هستی، فقط بدونم این دلتنگیهام بیجواب نمیمونن
آقاجون...
من فقط تو رو میخوام...
فقط خودت رو...
دلم یه شب جمعه میخواد که بیای...
دلم یه صبح جمعه میخواد که طلوعت، آخر همه غروبام بشه...
آقا جان...
دارم خفه میشم از بس نگفتم،
از بس صدامو تو دلم حبس کردم...
دوستت دارم... و دلتنگتم...
خیلی زیاد، خیلی دلی، خیلی بیتاب.
اللهم عجل لولیک الفرج و فرجنا به
فرض کن حضرت
مهدی به تو مهمان گردد
ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی؟!
باطنت هست پسندیدهی صاحب نظری ؟
خانهات لایق او هست که که مهمان گردد؟
لقمهات در خور او هست که نزدش ببری ؟
حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟!
با.چنان.شرط.که.در.حافظه.دستی.نبری ؟!
واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران...
میتوان.گفت.تو.را.شیعه.اثنی.عشری؟!نکشی
برچسب:
نویسنده: رویا مقدم